الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

401

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) امام كاظم ( ع ) را از آن بيرون بردند و بيست و هشت شب پس از آن وفات كرد . ( 2 ) 5 - از يعقوب بن جعفر ، گويد : من نزد امام كاظم ( ع ) بودم كه مردى از اهل نجران يمن ( شهرى است در يمن كه سال دهم هجرت فتح شد ) خدمت آن حضرت آمد ، اين مرد راهب بود ( تارك دنيا از نصارى ) و يك زن راهبه هم به همراه داشت ، فضل بن سوار براى آنها اجازهء حضور و شرفيابى خدمت امام را در خواست كرد ، فرمود : فردا آنها را نزد چاه ام الخير بياور . گويد : ما فردا سر موعد به آن مكان رفتيم و ديديم آنها هم سر موعد حاضر شدند ، امام دستور داد يك قطعه بوريا از برگ خرما بود انداختند و روى آن نشست و آنها هم نشستند ، آن زن راهبه آغاز پرسش نمود و مسائل بسيارى طرح كرد و امام از همه جواب مىداد و امام ( ع ) پرسشهائى از او كرد كه جوابى نداشت بدهد ، و سپس آن زن راهبه ، مسلمان شد و آن مرد راهب شروع به پرسش كرد و هر چه مىپرسيد ، امام پاسخ مىگفت . آن مرد راهب گفت : من در كيش خود نيرومند و توانا بودم ، و احدى از نصارى را در روى زمين به جا نگذاشتم كه در دانش به پايهء من برسد و شنيدم در هند مردى است كه هر گاه خواهد در مدت يك شبانه روز به حج بيت المقدس مىآيد و به خانه‌اش بر مىگردد كه در زمين هند است ، من پرسيدم او در چه سرزمينى است ؟ گفتند : در سبذان است ( سندان خ ل ) و از كسى كه گزارش او را به من داده بود پرسيدم ، گفت : او نامى را كه آصف وزير سليمان به دست آورده مىداند كه با آن تخت بلقيس ، ملكهء سبا را حاضر كرد و آن همانى است كه خدا براى شما در قرآنتان يادآور